آدم‌ فروش

 

دوستش داشتم. یعنی اون حس و حالی که بعد از دیدنش گرفتم و اون طراحی صحنه درجه یک و تصویر کردنِ روزگار خیلی قدیم واقعا حالم و میزون کرد. داستان خیلی خاصی نداشت. اما بسیار دلچسب بود همه چیزش. کارگردانش محمود کلاری بود. یکی از بزرگ ترین و خفن ترین فیلمبردارای سینما که این اولین فیلمش بود که خودش ساخته بود. یه جا گفته بود که این فیلم در واقع خاطرات کودکی خودش بوده که تبدیل به فیلم کرده. و من همش به این فکر می کردم چقدر عاشق این جادوی سینمام. اینکه کاش منم میتونستم خاطراتم و کودکیام و روزای پُر رنگ‌ قدیم رو به جای مکتوب کردن تصویرش کنم. خوش به حال اونایی که می تونن واقعا. بازیام همشون خوب بود. علی شادمان که همیشه درجه یکه و رایان سرلک که واقعا هنرمنده و مثل اون سریال زیر خاکیش همچنان در حال درخشیدن. اسم قبلی فیلم که تو جشنواره بود تابستانِ همان سال بود که تغییرش دادن به آدم فروش. راستی مهران مدیری هم یه تک سکانس داشت که خوب بازی کرده بود.

و..

یه دختر بچه داره این فیلم. که نابودم کرد. شبیه دختری بود که همیشه آرزو می کردم داشتم. همونقدر ناز همونقدر دلبر.. یعنی هر بار نشونش میداد دلم می رفت دیگه. مطمنم تو جهانی دیگر و سیاره ی خودم‌ قطعا دخترم همین شکلیه. چهرشم خیلی برام آشنا بود بعد که سرچ کردم یادم اومد تو فیلم زن و بچه هم گویا بوده. همین دیگه. پیشنهاد میشه و سه تا و نصفی ستاره ی نارنجی از پَنش تا میدم بهش. اینقدر دختره رو دوست داشتم یه سکانس خیلی کوچولو از دلبریاش و از رو فیلم ضبط کردم . ( کلیک ) تو فیلم اسمش مصی بود.اسم واقعیشم رونیکا. اسم دختر منم شادی.

رُمانتیسم عماد و‌ طوبی

 

دومین فیلمیه که ازین کارگردان می بینم . اولیش ایتالیا ایتالیا بود ( کلیک ) که خیلی دوستش داشتم . این فیلم هم مثل اون فیلمش پُر بود از رنگ و لعاب ! نوع نگاهش رو دوست دارم . به زندگی . فیلم قبلیش رو از رو یه داستان کوتاه از جومپا لاهیری ساخته بود و این فیلمش و از کتابِ سیر عشق آلن دو باتن . خوندیش؟ من خوندم . ( کلیک ) و اون کتاب و کتاب جستار هاش رو هم خیلی دوست داشتم . خلاصه اینکه سعی می کنه از رو کتاب ها داستان بسازه جذابه . این که داستان زندگی و فراز و فرود هاش و نشون میده برای من عالیه . تو داستان های خودمم همیشه دوست دارم از زندگی بنویسم .از زندگی دو نفره زیر یک سقف . هر زندگی ابعاد عجیبی داره . که میشه ازش کلی داستان نوشت . داستان های تلخ و شاد و شیرین و اشک درار ! این فیلم و دوست داشتم . البته ایتالیا ایتالیا رو بیشتر تر دوست داشتم . زودتر ازینام می خواستم این فیلم رو ببینم . اما به خاطر بازیگراش که فوت شده بودن دلم نمی خواست ! فیلم کلا سه بازیگر اصلی داره .علی انصاریان و حسام محمودی و الناز حبیبی . که دو تا بازیگرش فوت شدن .. و همچنان هر وقت یاد انصاریان میوفتم و نوع مرگش از تَه دل غمگین میشم . حسام محمودی هم که بنده خدا تو جوونی سکته کرد . همش فکر می کردم احتمالا چقدر برای بازیگر خانم می تونسته سخت باشه این مرگ ها . بازیگر ها اونقدری که تو فیلم ها و کارهاشون کنار همن تو خونه هاشون نیستن . خلاصه که روحشون شاد . پیشنهادش می کنم . اگه دنبال یه فیلم رنگی هستی . البته اول ایتالیا ایتالیا رو پیشنهاد می کنم بعد این فیلم رو . سه ستاره از پنش ستاره تقدیم بهشون .

ماریا

 

تبلیغش و بین این سریالای پلتفرما می دیدم‌. و به خاطر صابر ابر و پانته آ پناهی ها دیدمش. داستان یه خطیه بدون اسپویلش در مورد یه دختر هست که از پل عابر پرت میشه پایین. و حالا آدم های داستان دنبال دلیلش هستن. ایده ی معماییش و دوست داشتم اما فیلمه جون نداشت. اینکه کل فیلم‌ تو محله ای از تهران که همشون بلوچ نشین هستن میگذره هم جالبه. چون اصلا نمیدونستم همچین محله ای تو تهرانم هست. فیلم میخواست تعصبات قومی قبیله ای رو مطرح کنه‌ اما نتونسته بود. یعنی من جای بلوچا بودم شاکی میشدم که چرا اینو در موردشون ساختن. مخصوصا اون سکانس جن گیریش ! تَه داستانم خیلی از موارد اصلا روشن نمیشه. صابر ابر و پانته آ پناهی هام حضورشون خیلی مسخره و بی فایده س . دلیلشون برای بازی جز پول زیاد احتمالا چیز دیگه ای نبوده. دختر فیلم که تقریبا جزو شخصیت های اصلی بود بسیار خوشگل بود و خوب هم بازی می کرد. دیگه؟ همین . آها یه سکانس آخرای فیلم داشت که تو ماشین داشت شازده کوچولو پخش می شد و بیرون هوا خیس و برفی بود . حال و احوالش و تو این تابستونِ سگ بسیار دوست داشتم. فیلم متوسطی بود که دیدنش و پیشنهاد نمیکنم. دو تا ستاره ی نارنجی از پنش تا بهش میدم.

رها

 

یه کپی دست چندم از فیلم های سعید روستایی. از اون فیلما که اتفاق های بد قطار و پشت سر هم میریزن تو زندگی. ازونا که هیچ نقطه ی روشنی توش وجود نداره و بدبختی هست که پشت سر هم میاد . از دزدیده شدن لپ تاپ دختر خانواده شروع میشه و تا تهش که انتها نداره تموم نمیشه. من باز با این مسئله ی سیاهیش مشکل ندارم. اما اینکه همه ی اتفاق هایی که میوفتاد سطحی و غیر قابل درک بود اذیتم می کرد. بر خلاف فیلم های روستایی که تلخیش تا بعد فیلم هم باهات میموند از بس همه چیز عمیق و قابل لمس بود. اما این نه. همه چیز انگار بی دلیل و بی مزه کنار هم قرار گرفته بود تا فقط بدبختی ادامه دار باشه. یادمه دو سال پیش تو جشنواره خیلی ازش تعریف میشد. و یادمه تو سینما پردیس ملت بین این فیلم و زیبا صدایم کن مردد بودیم و خوشحالم که اون فیلم و انتخاب کردیم واسه دیدن. بازی شهاب حسینی هم خیلی تکراری شده. صدای دختره و لحن حرف زدنش هم خیلی رو اعصابم بود. ماست.

Full Mettal Jacket

 

فیلم دیدن و کم کم دارم شروع می کنم. به رسم بلاگفا که هر وقت فیلمی رو که می دیدم یه پست معرفی ازش برای دل خودم همیشه ثبت می کردم. اولین فیلم در سومین روز سال ۱۴۰۵ از استنلی کوبریک عزیز استارت خورد. به اقتضای شرایط جنگی یه فیلم جنگی انتخاب کردم تا روان خودم و به فنا بدم. عجب فیلمی بود. اون نیمه ی اول فیلم که تو پادگان میگذشت و نحوه ی آموزش سربازا و تبدیل کردن اونا به یه سری حیوون وحشی و درنده چقدر ترسناک و عجیب بود. خود همون نیمه ی اول فیلم یه فیلم سینمایی کامل بود. نیمه ی دوم فیلم که در مورد حضور همون سربازا که حالا تبدیل به اسلحه های در حال حرکت بودن چقدر خفن بود. نشون دادن اون جنایت های وحشتناک و حضور آمریکایی ها در ویتنام . طعنه ها و کنایه های کوبریک در مورد اینکه آمریکایی ها با جنگ های نظامیشون در حال آوردن آزادی به کشور های دیگه هستن. نیمه ی سوم و آخر فیلم و داستان اون تک تیراندازم که به نظرم نقطه اوج این شاهکار بود. روح و روانم و‌ ریختم بهم.اما ارزشش و داشت.