تهرانِ کارت پستالی

 

صبح ساعت شیش اینطورا فکر کنم با صدای انفجار پریدم.پتو پیچ رو تخت نشسته بودم و به در و دیوار نگاه می کردم. حس کردم یکی تیر فرو‌ کرده تو‌ قلبم. به خودم نگاه کردم سالم بودم. از دیشب یک‌سره بارون میاد. گفتم برای ادامه ی حیات روش دیگه ش لذت بردن از تهرانِ کارت پستالیه. ( کلیک ) ببین آسمون رو. با زبانِ حال با آدم‌ سخن میگه.اگه اینستا بود احتمالا این فیلمی که گرفتم و استوری می کردم.بعد یه آهنگ‌ خوبم روش مینداختم. اما دیگه نه اینستا هست نه حوصلش .خودت بی زحمت همراه باهاش، آهنگ ابر بهار همایون شجریان و پلی کن.همون که میخونه :

" رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه‌اش بر سمن و سوسن و نسرین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد."

آره خلاصه.تهرانِ دوست داشتنیم همچنان زنده است و در دلبر ترین شکل ممکن خودش. آسمون آبی خوش رنگ. ابر های تُپُل و پنبه ای کومولوسی هر گوشش. درخت ها در حال سبز شدن و زنده شدن. خودم از یه درخت شنیدم که میگفت به همه اونا که چشم ندارن زنده بودنمون و ببینن اعلام کن ما هنوز هستیم.هنوز نفس می کشیم. پس بپر از خونه بیرون و بیخیالِ جنگ لشگر شیاطین راه برو و بدو و‌ این هوای بهاری رو نفس بکش. تا شب شه کلی راه هست هنوز.غصه ی شب و بزاریم برای شب. الان و عشق است.