یَره گَه کار مو و تو دِرَه بالا می گیره

دیشب تو کوچه ی مام عروسی شد. گفتیم بعد از یه ماه که به خاطر جام جهانی روتین خواب سیندرلاییمون تغییر کرده بود زود بخوابیم.جات خالی خسته بودیم و خواب تو مُشتمون. یَک خواب عمیق نزدیک مرگی کردیم. اما.. به ما نمیرسه با آرامش خوابیدن. ساعت سه سه و نیم بود موقع اذون صبح با صدای پدافند مثل بُز پریدیم. داشت یادمون می رفت صداش چه شکلیه.داشتیم فراموش میکردیم طنین دلنواز انفجارو. اما خب زندگی تو خاورمیانه یعنی تکرار کابوس ها. چند دقیقه طول کشید تا بفهمم چه خبر شده. ریمیکس صدای پدافند و اذان مسجد ریمیکس عجیب و غریبی بود که تو پلیره هیچ دیجی ای هم پیداش نمیکنی. حالا اومدیم بخوابیم خواب که از مشتمون پریده بود.اینام ول نمی کردن. تا خود صبح یه خط در میون آتیش ول میدادن تو آسمون بی نوای پایتخت.خلاصه که بعد از جنوب و شیراز و اصفهون جنگ کشیده شد به تهرون. استوری بذاریم برج میلاد و بغل کنیم یا زوده؟ برج میلادی که خیلی وقته سرش و تو ماتحتمون احساس می کنیم.مملکت غزه شده رفته حاجی. انگاری باید عادت کنیم به این وضعیت. همیشه از حاج خانم میپرسیدم چطوری یه جنگ هشت سال طول کشید؟ الان دارم میفهمم چه شکلی.چشم بهم بزنی میشه یه سال و .. نه. امیدوارم ادامه نداشته باشه. حدود دو ماه هر روز رو سرمون کفِ تهرون موشک بارید و هیچ شَبیش عادی نشد. الانم نمیشه. جنوب و شمال و شرق و غربش فرق نمی کنه. کاش شیاطین برن و بشه واقعی ایران و بغل کنیم نه تو استوریا.. سَر درد سَگِ امروزمم میذاریم پای جان فدایی براش. کاری که از دستمون بر میاد.