محبوبِ من
شب رو همیشه سپردم به شب.من شب رو همیشه دوست داشتم.چه اون وقتا که جون داشتم و تا میشد نیمه هاش رو می دیدم.چه این سالا و این روزا که زور مُشت و لگد روز اونقدر زیاد هست که نذاره ساعت سیندرلاییمون خیلی بیشتر از چهار تا صفر و ببینه . اما باز همچنان مراسم لذت بردن از شب رو به جا میارم. کلا به نظرم آدم باید قدر چیزایی که بهش لذت میدن و بدونه. هنوزم تا قبل از اینکه چشمام رو تخت سنگین شن موسیقی مورد علاقم و پلی می کنم. یه شب داستان صوتی کوتاه، یه شب برنامه ی مورد علاقم، یه شبم فقط به فکر و خیال. که این رو از همشون بیشتر دوست دارم. امشب نوبت برنامه ی مورد علاقم بود. کتاب باز.مدت هاس دوباره دارم می بینمش. خیلی از قسمت هاش و فراموش کردم و خیلی از صحبت هاشونم یادم رفته. با دوباره دیدنشون دوباره کُلی حال خوب به خودم تزریق می کنم و این وسط کلی کتاب درست درمون که از دستم در رفته بود و یادداشت میکنم یه گوشه که بخرم. و همین. یکی از حال خوب کن ترین قسمت های برنامه شعر خوندنای اردشیر رستمی بود. شب رو با تزریق شعر و عشق و حال نارنجی به سَر می کنیم که برای طلوع خورشید و تهرانِ خاکستری و رینگ بوکس هر روزه آماده باشیم. روزای سخت رو هم با دوپینگ شبای قبلش رد می کنیم تا ببینیم چه خواهد شد.
میگه:
"من به همه زبان های دنیا دوستت دارم
آیا تو نام دیگری به غیر از محبوبِ من داری؟"
شب بخیر .
( کلیک )
