زنِ زیبا
رضا میگه حاجی جنگ تموم شه زن میگیرم. میگم میدونسی بیشترین میزان زاد و ولد تو زمان هشت سال جنگ ایران و عراق بود؟ میزنه تو سرش و میگه وای باز فکت های محبوب و نا معتبر. میگم ولی واقعا من دو جا خیلی نیازش و حس کردم. یکی زمان کرونا یکی زمان جنگ. میگه تو جفتش دنبال پرستار بودی. میگم نه ولی اینکه آدم یکی و تو این وقتا داشته باشه خیلی خوبه.میگه یکی؟ یعنی هرکی؟ میگم نه یکی که دوستم داشته باشه. حرفم نزنه. ولی همین که باشه خوبه. این وقتا باید یکی باشه که نگهت داره. نیگات کنه. میگه شبا وقت ترس هم و بغل کنین با هم بترسین؟ میگم میدونی که؟ شریک شدن درد ، درد و کم می کنه. میگه ولی من زن میگیرم. میگم منم میدونم بعد آتش بس از سرم میوفته ولی الان تو این اوضاع واقعا خوبه آدم یکی و داشته باشه. میگه باید قبلا بذرش و می کاشتیم الان درو میکردیم. الان اگه بری دنبالش که جنگ بعدیت یکی و داشته باشی دیگه میوفته واسه اون دنیا. گفتم آدمایی تو سن و سال من سریع اقدام میکنن. سیگارش و روشن میکنه و میگه ایشالا زود جنگ تموم شه، خیلی کار داریم.
