مسافر
جا مانده | 15:20 1404/12/28
از ظهر ۹ اسفند با هزار تا چمدون رفته بود و قرار بود تا یک هفته بعد آتش بس هم تهران نیاد. اما برای کاری مجبور شده بود بیاد و با شنیدن صدای اولین پدافند بهم زنگ زده بود با این مضمون که " حاجی این چی بود؟ " از پشت گوشی لبخند کجکی زدم و گفتم اینا برای ما خاطره س. و بعد سریع به خودم گفتم که قرار شد موندنت تو تهران و مزیت ندونی و به خاطرش پُز ندی. که واقعا این احوال کثافت و پر استرس هیچ برتری نسبت به آدمی که به هزار دلیل رفتن و به موندن ترجیح داده نداره. من نتونستم و نخواستم که برم.جفتش در کنار هم. که شاید یه روزی بنویسم که چرا. ولی هوای آدمایی که یهو وسط این صداها مجبور به برگشت میشن و بیشتر بدون. اونا با ترس این جنگ از نزدیک نا آشنان. اکثرن به شمال و دریای آروم و گِلی مازندران رفتن و از کهکشانی دیگه به بقیه کشور و احوالاتش نگاه می کنن.
