شاید
شاید آن گوی درخشان که تلائو زیبا ترین تصویر از خداوند بر روی زمین بود برای چشم های یک کور بسیار دور بود-دور بر مبنای کیلومتر نیست- شاید باید آن گوی درخشان بر روی طاقچه گذاشته میشد و رویش را با پارچه ای چند لایه می پوشاندند - ببین پارچه که میندازه برای ندیدنت نیست- شاید می خواست کسی باشد که آن گوی درخشان فقط برای خودش باشد و نگاه هیچکس بهش نرسد- نیگا کن من یه بار یه چیز خواستم- شاید او گوی قیمتی ای بود که دوست داشت همه نگاهش کنند و عطر تنش را حتی از دور حس کنند- یعنی میگم من حرفامو زیر شیش لایه پتو تقدیم نکنم- شاید حرف های او که زیر صد خروار غبار بیرون می آید زشت باشد اما حق همیشه با اوست - بایستی یقه ش و می گرفتی و اونم صورتت رو با دست هاش میگرفت که نیگات تکون نخوره-شاید این مهم ترین سخنرانی یک قرن اخیر من است که هیچکس نخواهد فهمید حتی تو - مثلا چون که تو در و دیوارم- شاید فقط خسته ام و هذیان میگویم و چیزی مینویسم که هیچکس نفهمد _ حاجی اوضاع خیته یعنی- شاید زندگی نگذارد که هیچ وقت بفهمیم که جوابِ چرا؟ چیست-حضرت عباسی یه روز به خودم اومدم دیدم جز خودم هیشکی نمیدونه که زندم- شاید زندگی همین است.
