خوبم

وقتی با دو تا نوافنم سَر دردم خوب نشه یعنی خیلی اوضاع خیطه. ولی قرار نیست بزرگوار به روی خودش بیاره . چون نمیخواد برگرده به چاه که اگه برگرده معلوم نیست کی دلش بخواد برگرده میون عالم و آدم. امشب تو آلبوم قدیمی یکی از بستگان یکهو عکسی از خودم و بابا دیدم که تا حالا ندیده بودم. خیلی حس عجیبیه. جایی چیزی ببینی که خودت هم از وجودش خبر نداشتی، مثل وقتایی که فامیل ها خاطراتی از بابا میگن و تو اولین باره می شنویش. انگار یه دفتر قدیمیه که تازه پیداش کردی. همه چیز آشناس اما جدید. دستای بابا رو شونم بود. و منِ ساکت و تنها تو اون سن و سال ها تنها جایی که می خندیدم زمانی بود که بابا پشتم وایساده بود. چند مدل عکس این فرمی تو سن و سال های دیگم دارم که باز یه لبخند کجکی دارم با بابا. فامیل می گفت همیشه منِ روح رو اگه می خواستن پیدا کنن میومدن پیشِ بابا.چون مطمن بودن بغلش بی صدا نشستم و خیره به افق تو جهانِ خودم کیف دنیارو می کردم. من حالم خوبه. خب؟ من خوبم. خوبم. فردا اول هفته س هزار تا کار مونده برای انجام دادن. پس باید زورم و جمع کنم برای شروع. من خوبم. خب؟ امیدوارم توام خوب باشی.شب بخیر.
