نمایشگاه کتاب
اردیبهشت جدا از اینکه همیشه برام یاد اور خاطرات تلخ و وحشتناکیه اما تنها دلخوشی که ازش داشتم برپایی نمایشگاه کتاب تو این روزای سال بود. نمایشگاهی که درسته سال به سال دیگه شبیه نمایشگاهی که می شناختم نمیشد و هم فضا و هم کتاب ها و هم ناشرای به نامی که میومدن کمتر میشد اما همچنان برای من غرق شدن تو کتاب ها حال دیگه ای داشت. سعی می کردم چند روزی رو جا وا کنم و هرجور شده یکی دو ساعتی رو تو مصلی راه برم و تک تک غرفه هاش و دید بزنم و با نویسنده هایی که از قبل می شناختم معاشرت کنم. همون یه ذره دلخوشی رو هم امسال ازم گرفتن. دقیق نمیدونم علت لغو کردنش چی بود اما خیلی غم انگیزه این مجازی شدنش.من و یاد دوران کرونا میندازه. پس عجالتا اردیبهشت به طور کل اردی جهنم همیشگی منه تا سال دیگه اگه زنده باشیم.
شاید از این نمایشگاه مجازی امسال هم یه چند تا کتاب بخرم . یه لیست ابتدایی کتاب دارم که همیشه اسم کتاب هایی رو که میشنوم از جایی یادداشت می کنم و هر وقت فرصت کنم یکی یکی تو سایت ها و اپ ها در موردشون می خونم و اکه مورد علاقم باشه وارد لیستِ نارنجیم میشه که حتما بخرم. به لیست بلند بالا دارم و احتمالا از اون جا یه چند تایی رو برای خرید انتخاب کنم.
در مورد این عکس ها هم بگم که برای نمایشگاه پارسال هست. بعد از کل کل همیشگی با رفیق قدیمی شرمین نادری و نشناختن خانم عطیه عطار زاده که اصرار داشت که چطور کتابش یعنی راهنمای مُردن با گیاهان داروییش رو خوندم و خودش رو نمیشناسم ! و بعد از خوردنِ ساندویچِ یخ زده و و تخ🥚یه هایدا و حال خراب و خسته و پریشون، رفیق گفت وسط مردم وایسم تا یه عکس هنری ازم بگیره. حواسم به قسمتی از نمایشگاه بود که مسعود فراستی به زور میخواست با خبرنگارا مصاحبه کنه و کنارش محمود کریمی داشت در مورد کتاب ! صحبت می کرد. و نتیجه ش شد این عکسای یهویی. با چهره ای از خودم که میشناختم.پُر از علامتِ سوال و فُحش و شعر و بُهت و خنده و دوباره فُحش و تعجب. این عکس هامو دوست دارم.شدم شبیه شعر "با صد هزار مردم تنهایی.." انگاری که بین اون آدم های دراز و کوتاه محوم و یک روحم که وجود خارجی ندارم.غرق وسطِ هجوم آدما و دفن شده بین مردم در عکس آخر.




