در و پُشت سرت ببند سوز نیاد
خیلی وقت بود اول صبی پُستی نذاشته بودم. صبح تعطیلت بخیر جوون ایرانی. چه یهو خالی شد بلاگیکس حاجی. این ندید بدید بازیا چیه؟ بشینین یه جا دیگه.میخ داره مگه هی ازبنور میرین اونور؟ البت میفهمم سه ما نداشتین الان براتون عزیز شده. مثه آدمیزاده دیگه. دو روز نباشه بیشتر از اونی که هر لخظه جلو چشم برات عزیز میشه. ولی خیلی هُل نشین. استفاده کنین اما اسراف نکنین . زیادم بهش دل نبندین چون به قول حسین تَش تلخیه. با صدای یه ترقه دوباره داستان و دوباره آش و همون کاسه. از من یاد بگیر که سفت نشستم سَر جام و تکونم نخوردم. فعلا هم قصدی برای تکون خوردن ندارم. البت شاید دو دقیقه دیگه قصدام تغییر کنه. اما کو تا دو دقیقه دیگه؟ هرجا بریم آسمون همین رنگه. چه اینجا.چه بلاگفای نازنینم که حالا بعد از سه ماه در آغوشم دارمش ، چه کانال تلگرامم. همشون جایین واسه نوشتن دیگه. با دوستانی مشترک تو همشون. یا متفاوت . من جایی که دلم بگه هستم. اصولا خر دلمم. و الان دل میگه اینجا گرمه. مام نشستیم.حالا اگه دل سرد شد مام جمع میکنیم میریم دیگه.قصه ی مرگ و زندگی که نیست. ولی بعضیا یه جوری رفتن تو گویی چاقو کذاشته بودن بیخ گلوشون تا الان که مونده بودن. بامزه بود.خلاصه که عرضم به حضورتون بنویسین هرجا که دلتون خوشه. دوست داشتین نمره نشونیم به ما بدین . نداشتینم فدا سرم. والا دیگه. منم که تو همه جا هستم دیگه. شاید بلاگفا یه سَری بزنم و یه سری پستارو اونجام بنویسم. و تو کانالمم که همیشه هستم. اما منبر اصلی فعلا همین جاس . اونجاهام مارو دیدین از دور سلام کنین میشناسمتون. خوش بگذره نت خارجی و آزاد. نفس بکشین تا باز دماغتون لا در بسته شدش گیر نکرده.
