چشم در چشم
تو هارد دنبال عکسی بودم، یهو رسیدم به این نقاشی ها . آذر ۱۴۰۳.موزه هنرهای معاصر.نمایشگاه چشم در چشم. رونمایی از نقاشی های ونگوک و پیکاسو و دوجین آدم حسابیه دیگه. من خیلی به نقاشی نگاه کردن علاقه دارم. با اینکه خودم طراحیم خوب نیست. و از بچگی همون خونه و دودکشِ روش و کوه پُشتِ سَرش و دو تا هفت که میشد پرنده بلدم. آها به چیز دیگم بلدم. عدد ۱۴ رو تبدیل به مرغابی کنم.آره خلاصه علاقه ی وافرم به نقاشی باعث شد به اون نمایشگاه برم و امشب دوباره نشستم و یه دل سیر همه ی اون نقاشی هارو که عکسشون و گرفته بودم دیدم. مطمئن نیستم اما فکر کنم نقاشی خوب نقاشی هست که هر بار ببینیش کیفور شی. بگی احسنت و باریکلا.غرقش شی و کلی تو جزئیات که عاشقشونی غرق شی.یادش بخیر اون روز. خیلی دلم می خواست با نقاشی ونگوک تو اسلاید یک عکس بگیرم. اما خب تنهایی نمیشد.یا با اون نقاشی خانم معصومه مظفری تو اسلاید دو . که چهره ی آدمایی که کشیده بود اون غم تو چشماشون عجیب برام آشنا بود. یا اسلاید سه اثر پیکاسو که چهره ی معشوقش رو کشیده بود.یا اسلاید چهار که اسم نقاشیش بود دختری از مون مارتر. یا اسلاید پنش و اون دختر نارنجی ... نشد دیگه. به جاش میون کاناپه ی وسطِ سالن نمایشگاه ولو شده بودم و پاهام و انداخته بودم رو هم و دستام و وا کرده بودم و به اثر ناصرالدین شاهی که آقای کمال الملک کشیده بود نگاه می کردم.ابهت نقاشی من و گرفته بود و البته به صدای پُشت سرم هم گوش می دادم، که دخترک از پسر می خواست جلوی نقاشی ها راه بره و بهشون خیره بشه و مثلا حواسش نیست و دخترک از پُشت ازش فیلم بگیره. یادمه یه چند بار این فیلم و تکرار کردن چون دخترک معتقد بود پسر تُند راه میره. باورم نمیشه یکی دو سال گذشت ازین نمایشگاه درجه یک.تمام عکس هایی که اون روز گرفتم تو کانال هست.چشم در چشم و سرچ کنی میاد.






