فرق

حاج خانم گفتن خونه اومدنی هندونه بخرم.از جلو میوه فروشی نزدیکِ خونه رَد شدم اما نرفتم داخلش. رضا گفت اینکه بهتون نزدیکه چرا ازش هیچ وقت خرید نمی کنی؟ گفتم باهاش مشکل دارم.گفت دعواتون شده؟ گفتم نه، بین مشتریاش فرق میذاشت.گقت یعنی چی؟ گفتم چند بار ازش خرید کردم هر بار یه خانم جلوم بود با اون خانم خیلی خوشگل برخورد میکرد. هی می گفت قابلت رو نداره. مغازه خودتونه. بااااشه. بمونه . بزار بیارم دَم خونتون. بعد نوبت من میشد جواب سلام که هیچی اصن نگامم نمیکرد. انگاری ما شاخ داریم.می کشید کارت و می ذاشتش رو میزش می رفت. حاجی خب به آدم بَر میخوره. البت چند بار دیگم امتحانش کردم هی رفتم پُشتِ یه خانم تا ببینم چطوریه رفتارش. همش به ما بی محلی می کرد. بهش خیلی شانس دادم، تو همه امتحاناش مردود شد. رضا همینجوری بِر و بِر نگام میکرد. گفتم چیه؟ گفت خوبی حاجی؟ گفتم خب درست نیست دیگه.حالا درسته اکثرشون ضعفِ اون داستان و دارن ولی خب نباس بینمون فرق بزارن.گفت میخوای برم باهاش صحبت کنم بگم مثل دافای محل تحویلت بگیره؟ گفتم نه. فایده نداره. علاقه ای که به زور بخواد ایجاد شه مُفتش گرونه. سیگارش و همینجوری گوشه لبش و گذاشته بود و با چشمای از حدقه درومده میگفت نگرانتم حاجی.
اینم از اثر هنری انتخابیم. همچنان دود از کُنده بلند میشه. به عنوان قدیمی ترین مرد خاورمیانه ای که هندونه هایی که انتخاب میکنه همچنان قرمز و شیرینن.خیلی تخصصی هم تو این مورد برخورد می کنم. تازشم از میوه فروشی ای خریدم که بهم گفت قابلت و نداره.خودشم گذاشت تو مُشما. به خدا.
