خونه ی قمر خانم
جا مانده | 19:43 1405/3/28
دم غروبی گفتم یه ساعت بخوابم.خواب دیدم با نگار زیبا روی چشم آهوی مهربانم یه خونه خریدیم.بسیار بزرگ و لاکچری و زیبا. فقط یه مشکل داشت. خونه کلی اتاق خواب داشت .این باز مشکل نبود. مشکل این بود که تموم رفقای وبلاگی هم یکی یکی از در اومدن تو با اسباب و اثاثیه که با هم زندگی کنیم ! یکی یه وَر تختخواب و گرفته بود و یکی اون سَر کُمدو. یعنی دو دقیقه می خوایم با محبوبمون زیر یه سقف باشیمم شما باید باشین؟ گره ی بخت من و سیاه بافتن حاجی.چه گرفتاری شدیم. حالا باز اینم مشکل اصلیم نبود. اتاق خوابا همه ردیف کنار هم بودن. همش ذهنم درگیر این موضوع بود که اینجوری درست نیست خب !
