تیر - دریاچه چیتگر

 

آمدن تابستان مبارک. البته که این فصل مبارکی نداره کلا اما میشه به این امید زندگی کرد که پایان فصل سیه سپید است. چون بعد از این فصل کم کم سًر و کله ی فصلای محبوبم اگه زنده باشیم پیدا میشه. فصلایی که خنکه و خورشید سیییییخ وسط فرقمون نمی تابه. تیر به گواه تقویم گوگولیم زده شده به نام دریاچه چیتگر. همیشه چند باری که رفتیم اونجا فکر کردم کاش خونمون نزدیک اینجا بود .چون جون میده واسه پیاده روی . اما خب هر بار که رفتم بعدش پشیمون شدم. به خاطر شلوغی بیش از حدش و وجود یه قشری از آدم ها که همیشه ازشون فراری بودم. یعنی اگه شلوغ نباشه جای قشنگیه. برخورد آسمونِ دم غروب نارنجیش با دریاچه و روشن شدن خونه های قوطی کبریتی دور دریاچه فضای بامزه ای رو درست می کنه.ولی کلا محیط اونجا خیلی بابِ میلم‌ نیست.اینکه تیر و چیتگر از لحاظ دوست نداشتنی بودن خوردن به هم برام جالبه. با این حال دلم میخواد یه بار اون قایق پدالیاش و سوار شم. یه شب چند سال پیشا خواب دیدم با نگارم سوارش شدم و تا وسطای آب رفتیم. یادمه بوسیده بودمش و همون لحظه سفینه م‌ اومده بود دنبالم که برم. اما به محبوبم قول داده بودم که هر هزار سال یک بار همونجا و تو همون لوکیشن بیام و دخترک و ببینم و دوباره ببوسمش. بعد از اون سال و خواب، چیزی نبوده که یه راست نیومده باشه و فرو نرفته باشه تو باسنِ من. تعبیر خوابش فکر کنم این بوده. کلا هرچی خوابِ عاشقانه می بینم تَش همینقدر روزگار چپ اندر قیچی میشه برام. بگذریم. اول تیرت قشنگ. ایشالا این ماه و مرداد قلب السد بعدیش و دووم بیاریم و زنده باشیم و محبوبی رو وسط قایق تو دریاچه چیتکر ببوسیم و بعدش کسی تبدیل به هیولا نشه. الهی آمین.