رقصِ آخر

ورزشگاه های فوقِ مُدرن آمریکایی تو جایگاه های ویژشون برای هر بازی یه سری از آدم های مهم و بازیکن های بازنشسته ی فوتبالی دارن که هر بار دوربین نشونشون میده ببشتر از قبل یادم میوفته چقدر عتیقه شدم. خیلی عجیبه اون بازیکن های ستاره ی حالا مو سفید کرده و کمی چاق رو من روزگاری تو زمین می دیدم. روزگاری که فوتبال پُر بود از ستاره هاش و عکساشون همیشه برام یا رو پوستر دکه ی روزنامه ی فروشی محل بود یا کارت های بازی که از بچه های تو کوچه می بُردم. جدی جدی انگار رفتیم سمت اوراقی جات حاجی. نه؟ این جام جهانی و این دور حذفیشم که مراسم خداحافظی ستاره های ادامه داره نوجونیمونه. از نیمار درجه یک و دختر باز گرفته که دیشب با اشک خدافظی کرد و به قول عادل فردوسی پور لَست دنسش رو انجام داد تا امشب و رونالدویی که تو تیم افتضاحِ پرتغال آخرین بازیش و کرد و این ستاره هم خاموش شد. امشب داشتم می گفتم خوب شد تو دوره ای زندگی کردیم که این همه ستاره رو از اون قدیم تا به امروز نشستیم و تماشا کردیم. از روزگار پُر رنگ و خوش رنگِ کودکی تا روزگار زشت و بد ترکیبِ بزرگسالی. حالا فوتبال بدونِ ستاره هاش ادامه پیدا می کنه . فوتبالی که دیکه احتمالا سوپر هیرویی نداره اما مال نسل یامالِ هیجده ساله س که برام شبیه نسل زدایی هست که بسیار تو باسن نرو هستن و درک و فهمیدنشون عذاب آور. با این حال همچنان آقای مسی هست و امیدوارم‌ فردا شب رقص آخرش و انجام نده چون واقعا دیگه ناراحت میشم از خاموش شدنش. امشب قرار بود بشینم و آه بکشم و غصه بخورم و متن جانگدازی بنویسم از حالت روحی کَج و مَعوجی که این روزا دارم. اما خب فوتبال شروع شد غمم یادم رفت. فردا اگه مسی حذف شه احتمالا یادم بیاد و بیام بنویسم که چقدر آدم ها رو‌ دیگه دوست ندارم.