عاشقِ بُزدل
گفته بودم شهرزاد و دارم ریواچ می کنم؟ اونم بعضی روزا. نمیدونم یادم نیست. این روزا آلزایمرم شدیدتر از قبل شده. آخرای فصل یکشم. اونجایی که بزرگ آقا باعث میشه تا شهرزاد و قباد طلاق بگیرن و بچشون کویر و بسپارن به شیرین دیوونه. این اپیزودش جایی که قباد اومده بود دنبال شهرزاد دم دانشگاش و تو ماشین صحبت می کردن یکی از اون دیالوگ خوبا رو داشت. اونجا که شهرزاد به قباد گفت عاشقِ بُزدل عشق رو ضایع می کنه. میگفت خواهش می کنم این قدر واژه ی دوست داشتن و با الکی گفتنش نابود نکن. و من به عاشق های بُزدل در طول تاریخ فکر کردم.به اینکه آدم های ترسو چقدر و هیچ وقت تو مختصات زندگیم هیچ جایی نداشتن. اینکه آدم از عشق و زندگی بگرخه خیلی خیطه حاجی. امیدوارم هیج وقت هیشکی دچارش نشه.
داستانِ اون امیر حسین رستمی و عشقش مریم هم بود. همون بازیگرای تیاتر. که دختره پول و قدرت اون جناب سرهنگه متاهل هوش از سرش برده بود و باعث شد به پسره جواب منفی بوده. نامرده بی معرفت.
بریم یکم تخمه بخریم برای بازی فاینال. قصه به آخر رسیده .. امیدوارم تهش هپی اندینگ باشه و مام خوشحال. نشدم فدای سرشون. مهم لذت در طول مسیره حاجی.
