اثر ماندگار یا وبلاگِ ماندگار

یکی از کانالا داشت قصه های مجید رو نشون میداد. نمیدونم چی داره توش اثری که ساخته ی ۱۳۷۰ هست همچنان هر بار که جایی پخش شه میخکوبش میشم. بی بی قصه های مجید خیلی شبیه مادر بزرگم بود. هر بار میبینمش یادش میوفتم. همونقدر مادربزرگ.شبیه تو قصه ها بود.مادربزرگم رو با موهای بلنده تا کمر که همیشه می بافتشون رو هیچ وقت یادم نمیره. همیشه از شمال که میومد تهران دوست نداشتم که بره. باهم کُلی بازی می کردیم. من عاشق جوجه های رنگی بودم و همیشه باهم تو حیاط خونه عشق می کردیم. یادمه یک بار گربه ی سَگ پدر یکی از جوجه هام رو بُرد دو تایی کُلی به خاطرش‌ گریه کردیم. بی بی قصه های مجیدم سرنوشت تلخی داشت. آخراش آلزایمر گرفته بود و حتی مجید رو هم دیگه نمیشناخت. فکر کن کسی که این همه وقت کنار هم بودین و نقش نوت رو داشته رو حتی دیگه یادت نیاد. کارگردانشم سرنوشت عجیبی داشت. کیومرث پور احمد. هیچ وقت اون عکسی که ازش دیدم که خودش و دار زده بود فراموشم نمیشه. هیچ وقتم معلوم نشد که چرا. البته که خودکشی چرا نداره... ولی خب به نظرم پور احمد با همین یه دونه اثر خودش و تا ابد موندگار کرد. خوبه آدم به اثری از خودش بزاره بمونه. نه؟ مثلا من چند وقت دیگه که قراره برگردم سیارم وبلاگم و پست هام میتونن یه اثر موندگار باشن؟ مثلا تو دورهمیاتون بگین یه جامانده ای بود و ... کاش بشه. از هوشنگ مرادی کرمانی هم نمیشه یاد نکرد. خدا حفظش کنه. چند وقت پیشا یه مصاحبه ازش میدیدم که میگفت من خیلی کتاب خوندم. تو روزگاری که کتاب خوندن خیلی مصیبت بود و تعریف می کرد برای کتاب تهیه کردن و خوندن چه مصیبتایی که نکشیده.‌من عاشق اون خونه ی مجید و بی بی هم بودم. اون حیاط و حوض دلبرش. خلاصه که یادش به خیر حَج آقا..