پیتزا با کیم وکسلر

از صبح یه سر درد کوفتی گیرم انداخته بود. از اون سر دردای مَرد افکنِ شهاب دراز کن.به ناچار با دو عدد نوافن و دو ساعت خواب ، کار و تونستم جمع کنم و دستش و بخوابونم زمین. سینوزیت لعنتی گاهی بد می پیچه به پر و پاچم. می خواستم برای ناهار یه پیتزا درست کنم که از بس درد داشتم نشد. جاش منتقلش کردم به امشب. یه پیتزا درست کردم چِل ستون چِل پنجره. بیست و پنش لایه روش. هرچی میل می کردی تموم نمیشد. یه اثر هُنری نارنجی که تو الان بری پیتزا شیلا و یه کویینش و سفارش بدی و پیتزا جامانده ای و بزاری کنارش پیتزای من ضربه فنیش می کنه. من تو خدمتم چند ماه آخرش افتادم بوفه ی پادگان. بر خلاف دو سوم وحشتناکی که گذروندم که حالا بعدنا برات میگم این چند ماه آخر جزو پاداش اون عذاب ها بود. صبح های کله صبح بلند می شدیم و واسه پسرای کچل و خسته از صبحگاه های وحشتناک پادگان براشون ساندویچ کالباس درست می کردیم. از امیر پادگانش تا عَن بَر ! فرمانده و کل پادگان صف می کشیدن جلو بوفه. یادش بخیر. چی می خواستم بگم؟ وبلاگ نوشتنم منم همینه میام یه چیز بگم از شرق میگم میرسم به غرب.هیچی پیتزا که درست کردم با موسیقی متن صدای انفجار گفتم یه سریال ببینم. صداها امشب ترسناک تر از همیشه س. برق یه مناطقی از تهرانم قطع شده. اما من همچنان در حال جون کندن برای زندگی ام در نتیجه یه اپیزود بتر کال ساول هم دیدم و خانوم کیم وکسلر هم گویا راضی بود از مزه پیتزا. مثل این سکانس از سریال. چقدر من از چاک متنفرم. هرچقدر جیمی براش برادری می کنه. اون مثل گاو می مونه براش. که فقط بلده شاخ بزنه و برنامه های خودش و دوست دخترش و خراب کنه. کیم بنده خدا چقدر ذوق داشت تو این اپیزود. سر جور کردن اون وکیلا... اما ذوقش زود کور شد.ولی مطمنم از پسش بر میاد. اون خانم قوی ای هست. دوباره کفش های پاشنه تَق تَقیش و می پوشه و موهاش مدل همیشگی می بنده و کار و جمع می کنه.
بفرما پیتزا. کش میاد از اینجا تا میدون تجریش. خدا شاهده.
