خرده فرمایشات اول صُبی یک آدم جا مانده
تو بلاگفا یه سری پست های همیشگی داشتم به نام خرده فرمایشات ته شبی، گفتم الان تنوع بدم اول صبی بشه. اینجا به هر حال خارجی تره.
دیشب خوابیدم حس کردم نصف شب پرزیدنت دیوانه قراره آتش بس و اعلام کنه و احتمالا صبح با نوتیفیکشن این پیاما قراره بیدار شم. اما دوباره همون حرف های تکراری همیشگی و گویا زده. نمیدونم آتش بس بهترین گزینه س اصلا یا نه. کلا هیچ چیزی این روزا رو قطعی نمی دونم. شاید چون مغزم دیگه خسته شده.
سوگنامه های رفقا رو در مورد بیان می خونم. مگه تا الان وصل بوده اینقد ناراحتین؟ یعنی وقتی اینجا بودین اونجام بودین؟ بیمار رو به موت رو به موته دیگه باید صبر کنی فقط تا ۱۰۰ درصد بشه شارژش و تموم شه، خودتون و چقدر اذیت می کنین سر این چیزا. من بلاگفام بسته شه ناراحت نمیشم. شایدم بشم. آره میشم. اما کم. کاری که از دست ما بر نمیاد خیلی غصه خوردن نداره.غصه زمانیه که بتونی کاری کنی و انجام ندی.یه فاتحه بر روح پر فتوحش بفرستین بره دیگه.چیز خاصی نداشت که.چند نفر بودن به کسایی که شبیشهشون فکر نمی کردن حکم تیر صادر می کردن .به اینجا فکر کنین. خوشگل تره.گوگولی تر، حرف های یک آدم جامانده هم تازه داره.
سیزده به درتونم مبارک.چشم به هم زدیم سیزده روز گذشت و تموم شد رفت. برین بیرون سیزده رو به در کنین. خونه نمونین نحسیش می گیردتون.
