آیا مادرش هم او را به اندازه ی من دوست داشت؟
دیشب که یهو یاد اون کلیپ عارف افتادم یادم اومد تو گوشیم یه سری از کلیپ هایی که تو اینستا دوست داشتم رو دانلود می کردم و نگه می داشتم که راحت هر بار ببینم. بعد این گوشی مام سوراخ سمبه زیاد داره.یهو گشتم اون فولدره رو پیدا کردم، آقا اینقدر ذوق کردم . عین این تشنه هایی که وسط کویر آب پیدا می کنن. خیلی حال داد. مثه وقتی که تو خدمت بعد دو ماه اموزشی که مداوم تو پادگان بودیم و فقط پسر از نوع کچل می دیدیم ، وقتی تموم شد خواستم بیام تهران تو مسیر هر جنسیتی غیر پسر می دیدم میخواستم بپرم بغلش کنم. پیر و جوون فرق نمی کرد. نمیدونم چرا یهو این اومد تو ذهنم. خواستم بگم خیلی چسبید بهم. بی نتی بَد دردیه. حالا بعضیاش و اپلود می کنم بعضی اوقات میذارم اینجا توام ببینی. دیگه به هر حال دور هم نشستیم بی نت یکم عشق کنیم دیگه.
اولیش هم این کلیپ از نویسنده ی مورد علاقه م عباس معروفی عزیز هست که خیلی دوستش داشتم و تمام کتاب هاش رو با عشق خوندم. چقدر از مرگش غمگین شدم... انسان درجه یکی بود..اینجام داره کتاب شگفت انگیز سمفونی مُردگانش و می خونه.
( کلیک )
