درهای جهنم

دوباره میخوام برم به دیدار خواب و با هجوم افکار کوچیک و بزرگ دارم دست و پنجه نرم می کنم. مثه مسلسل به مغزم دارن حمله می کنن. امروز پیام گفت میخوام پنل خورشیدی بخرم واسه خونه.گفتم گیرت نمیاد.گفت خب موتور برق میگیرم. گفتم امیدوارم گیرت بیاد.باورم نمیشه این مکالمه ها رو داریم تو این روزا انجام میدیم. یعنی به بی برقی هم مثل بی نتی، مثل یک ماه جنگ عادت می کنیم؟ حقیقتش و بخوای خیلی ازین ۴۸ ساعتی که گفته می ترسم. امیدوارم جزو اون تعداد اراجیفی باشه که گفته. یا حداقل جوری بزنه که بشه سریع ردیفش کرد. نه که کل مملکت و تو سیاهی مرگ ببره. متنفرم از آدمایی که می تونم پیش بینیشون کنم . امیدوارم یه جوری آروم ! بزنه و مثل همیشه بگه که پیروز شده و همه چیز و نابود کرده . آه ای پرزیدنت هم ماهی .توام‌ خردادی هستی و منم خردادی. متنفرم که کاملا رفتارات و میتونم حدس برنم و همین ترسناکه برام. رفتار های آشنا برام.انگار من یه چیزی میدونم که خیلی ها نمی دونن.میگه در جهنم و میخواد رومون وا کنه. حاجی ما یه عمره در جهنم رومون واشده. تو دیگه بکش بیرون. کاش یکی میومد میگفت درای بهشت و میخواد رومون وا کنه.تا بوده آدمیزاد بوده و قدرت و نفرت پراکنی و حرص و طمعش.کجان فرشته های نارنجی و بوی باهار نارنج ؟ بیا وعده ی بهشت بده مَرد حسابی. میخوام پتو‌ رو تا پیشونیم بکشم بالا و به هیچی فکر نکنم. یهو یاد برنو و خلبان پرت شده و فیلم هالیوودی دیروز افتادم. احساس می کنم هممون مسخره هستیم. دور از جون شما البته. اما احساس می کنم کل دنیا و دوست و دشمن و خودی و‌ ناخودی مارو مَچَل خودشون کردن. طرف با برنو به جنگنده و هلیکوپتر شلیک میکرد. اون یکی وسط سیزده به در و‌قابلمه ی آش رشته و زیلو یهو دید وسط پُل ترکید. کاش بخوابم وقتی بیدار شدم همه دست بزنن برام و بگن این نمایش تموم شد و یکی از تو کلاهش خرگوش در بیاره و تقدیمم کنه. کاش امشب پُشت پنجره ی اتاقم صدای دریا بیاد. کاش صبح اخبار ساعت هفت آقای ناظمی اعلام کنه مدرسه ها به خاطر بارش برف تعطیلن و من دوباره بخوابم و تا ظهر عشق کنم. کاش فردا از دیروز شروع شه.خیلی دیروز.