آرتمیس

از سَر شب سَر دردم. تو جاسازام هیچ قرصی پیدا نشد. نوافن های زیبا و خوش رنگم تموم‌ شدن. یه ژلوفن فقط بود که فقط خوشگله و خوش هیکل وگرنه مُفت نمی ارزه. بخوابم سَر دردم خوب میشه. اما خوابم نمی بره. امروز یه خبر می خوندم تو‌ زومیت در مورد فضاپیمایی که فرستادن دیدار ماه. عکسایی که فضانورداش فرستاده بودن. به این فکر می کردم بین من و یکی از اون فضا نوردا چند تا وجه اشتراک وجود داره؟ اشتراک ها رو شمردم. زیاد بود. کاش جاشون بودم؟ بینمون هزار دریا فاصله بود. من از بچگی به نجوم علاقه داشتم. کلا هر چیز که ربطی به زمین نداشته باشه. نشون به اون نشون که اولین فیلمی که دیدم فیلم من زمین را دوست دارم بود. خمسه بازی می کرد. اسم نقشش خپیط بود‌.همونی که سر سکانس آخرش کلی گریه کردم.همون جا که داشت سوار سفینشون میشد و میگفت دوباره باز به زمین میاد. اما به زمان ما زمینی ها میشه چهار هزار سال دیگه. خب خیلی غم انگیز بود. اینکه وقتی بیاد ما نیستیم. تازه یه سریالم شبکه پنش پخش می کرد. اسمش این زمینی ها بود. اونم خیلی دوست داشتم.حتی شخصیت ET هم شخصیت مورد علاقم بود. و دوست داشتم مال من باشه. خیلی هم دلم می خواست یه دونه تلسکوپ داشته باشم تا بتونم با هرچی که ربطی به آدم های زمینی نداره ارتباط برقرار کنم. اما خب نشد.هیچ وقت نخریدم. نه پولش بود نه آسمون تهران مساعد دید زدن مریخ.می بینی؟ کلی دلیل هست که من تو فضاپیمای آرتمیس ۲ می بودم. حتی همون سفر های بی بازگشت که کنسل شد. و من چقدر خوشحال شدم. چون دوست داشتم منم جزوشون باشم. سَرم هنوز درد می کنه. نور گوشی هم بدترش می کنه. کاش امشب پُشت پنجره ی اتاقم‌ یه سفینه رو ببینم. که ازش کلی موجودات کَله سبز که پنش تا چشم دارن بیرون می پرن و دنبالم می گردن. قول میدم اگه باهاشون رفتم چهار هزار سال دیگه به زمان شما برگردم زمین. اون موقع شاید شما نباشین ولی من هنوز هستم. جنگم تموم شده.برقم‌ قطع نمیشه دیگه و بچه های بچه های بچه هاتون میان وبلاگم و می خونن و حتی اسم شماهارو هم یادشون نمیاد.