آتش بَس از نوع موقت

ساعت چهار صبح از خواب پریدم. چراغ خواب نارنجیم و نگاه کردم که هنوز روشنه. خوشحال شدم که هنوز ایران روشنه. خبر گزاری ها و چک کردم و اولین و آخرین چیزی که تا الان گفتم اینه که اینام خوب مارو اوسکل خودشون کردن.

دو هفته زر های مُفت در جریانه، دو هفته جشن و رجز خونی در تلویزیون. دو هفته غم و غصه ی تلویزیون های اون ور. دو هفته همچنان در برزخ. دو هفته احتمالا نت همچنان قطع، دو هفته هر دو طرف هر روز اعلام می کنن که اون یکی رو به زانو دراوردن و بی نَوا مردم... بی نوا مردم که بازیچه ی دست کسایی شدیم که زیر و روشون هیچ وقت معلوم نبوده. متنفرم از سیاست. همیشه بودم.هستم و خواهم بود. 

برم تحلیلای عمیق اهالی بلاگیکس در این زمینه رو که بین مانگا و انیمه دیدنشون نوشتن بخونم.به قول رشتیا : گاو دَکِتِه بازاره.