دو مورد
یک اینکه اینا بعد از آتش بس چرا همچنان موشک فرو می کنن تو هم؟ معنای آتش بس رو نمی دونن؟ حتی موقت؟ کاش آدما راه و رسم دشمنی کردن رو هم بلد باشن. هر دو طرف. ما بچه که بودیم و تو کوچه دعوا می کردیم بعد از اینکه جدامون می کردن دیگه تا مدت ها از جلوی خونه طرف رد نمیشدیم. نکه بترسیم، بیشتر واسه اینکه یه موقع گوشمون گیر نکنه به هم و جنگ و دعوامون شروع شه. خجالتم البته میکشیدیم به خاطر فحش های آب داری که بهم داده بودیم و مُشت هایی که حواله هم کردیم. یعنی عقل ما بچه های کوچه تو اون سن از شما با این ستاره های قلابی بیشتر بود؟
دو هم اینکه از دیشب یه چیز ذهنم رو درگیر کرده. دیشب دیدم صف نونوایی ها شلوغه و مام چون تو خونه نون نداشتیم مجبور شدم پُشت آدم های نگرانی که پنجاه تا پنجاه تا نون لواش می خرن وایسم و ده تا نون بخرم. برگشتنی از جلوی تخمه فروشی! محل رد شدم. بهش تخمه فروشی میگن؟ ازونا که تخمه توش می چرخه و تاب تاب عباسی می خوره. حاجی جلو این مغازه برای خرید تخمه ملت صف کشیده بودن! خیلی فکر کردم هنوز به نتیجه ی درستی نرسیدم. یعنی میخواستن تخمه بشکونن و تا صبح بیدار بمونن و نتیجه ی نابودی تمدن ایران رو ببینن؟ ما ایرانی ها واقعا انسان های عجیبی هستیم. نمونه های فوق العاده برای تست و ساختن ربات هایی امیدوار در سال های آینده.
