گُم شدم در دل شب ..
احساس غم انگیزی بسیار دارم. بی دلیل. البته بی دلیل که نه.بشینم فکر کنم همین الان می تونم صد تا دلیل به ترتیب برات بیارم. اما حس می کنم حدود چهل و پَنش کیلو غم غَنی شده تو هواس. بسیار سنگین. اونقدر که نفس کشیدن سخت شده. با هر نفسی که می کشم اون بار سنگین میاد و رو دوش من می شینه.بخوابم خوب میشه ها. درمونش رو بلدم. بخوابیم خواب خوب ببینیم.خوابای نیست در جهان. دیشب خواب دیدم باز. یادم مونده. خواب دیدم یه ماهی گُلی گنده افتاده رو ساحل و داره جون میده. داشتم می رفتم نجاتش بدم که دیدم یه ماهی گُنده ی دیگه که شکلش شبیه هشتِ افقی بود از تو دریا درومد و مثل یه پرنده ی ترسناک شروع کرد با باله هاش بال زدن تو آسمون و رفت سر وقت اون ماهی گُلی. برای خودمم ترسناک و عجیب بود این صحنه. ماهی گُنده ی پرنده رفت و اون ماهی گُلی رو برداشت و دوباره پرواز کرد و رفت توی دریا. فکر کنم دریای جنوب بود. حسم میگه. بعد که رفت تو دریا کُل دریا یهو آتیش گرفت..یه آتیش ترسناک . خوابامونم هَچل هَفت شده حاجی. ولش کن. آقای بهرام تو این کلیپ لَب دریا داره میگه : ماهِ من روشن کن امشب راهِ تاریکِ مَرا... آره دیگه. اگه شد بیا و روشن کن دیگه. چاکریم. شب بخیر.
( کلیک )
