می خواستم خنده بشم رو لب های قشنگت…

 

میگه:

" میخواستم یه خونه بشم ، بزرگ ، حیاط‌ دار ، یه جای خوب شهر بنامت بشم "

همین دیگه.. به قول فرنگیا نو کپشن. من عاشق خونه های حیاط دارم. مخصوصا حیاطی که حوضم توش داشته باشه. خونه ی کودکی هام‌ یعنی جایی که توش به دنیا اومدم این شکلی بود. یه حوض کوچیک داشت اما با صفا..منتظر می موندیم‌ هوا گرم‌ شه و تابستونا عشقی می کردیم توش.انگار که کل جهانمون خلاصه میشد به همون آب تنی و آب بازی زیر تیغِ آفتاب. یه موقع هایی هم ماهی توش مینداختم و همیشه ی خدام‌ شکار گربه های پدر سگ میشدن. چند سال بعد اون حوض و خراب کردن و خوشی های مام‌ با بزرگ شدنمون مثل اون حوض خشکید. حالا شما بیا فکر کن خودم برات یه خونه بشم بزرگ و جا دار تو یه جای خوب که کلهم اجمعینم یعنی صفر تا صدمون به نامت باشه. چه صفایی کنیم . به نام‌‌ هم بودن خیلی شگفت انگیزه نارنجی. حتی اگه فکر کنی شاید یه روزی اون‌ روزای شیرین و انجیریش تبدیل به زیتون تلخ بشه. اما به خاطر همون روزای شیرینش اشتیاق زندگی کردن توم وجود داره. گفتم نو کپشن؟ هیچیمون سر جاش نیست.یه چیز میگیم یه کار دیگه می کنیم.ولش کن. ببین و گوش کن و بخواب. شب بخیر.