قَد آغوش منی ، نه زیادی نه کمی
به رضا میگم رو موتور دختره چه خوب پسررو از پُشت بغل کرده. میگه خوب یعنی چی؟ میگم یعنی یه حس امنیت و انگار و از پسره داشت می گرفت. میگه یادته یه مدت گیر داده بودی موتور بخری؟ گفتم آره. گفت برای زید پُشت بندش بود؟ میگم زید چه واژه ی کریهیه هی میگی؟ زمان آفتابه میرزاس مگه حاجی؟ میگه ببخشید استاد.منظور همون پارتنر بود. میگم محبوب قشنگ تره. و در ضمن خیر. تو تهران باید موتور داشته باشی وگرنه نصف عمرت تو ترافیکی.میگه پسره هم همونقدر که دختره حال کرد حال میکنه؟ میگم مثل همون مبحث علمی هست که میگن درصد لذت دخترا بیشتره.هفتاد سی.میگه حاجی من منظورم بغلِ پُشت موتور بودا.میگم منم منظورم همون بود.حسی که دختره دریافت میکنه خیلی بیشتره از پسره. حسی که پسر داره در واقع حالیه که از حال دختره میکنه.میگه منظورت مطمئنی در مورد پُشت موتوره دیگه؟ میخندم و میگم آره بابا.میگه قدیما آدمای عاشق و زیاد نگاه میکردم. میگم آدم وقتی چیزی و نداره دلش خیلی اون و میخواد.میگه مثل الانِ تو؟ میگم آره. یه موتور و یه گوگوش و یه جاده چالوس و لامپی که روشن بشه. میگه دیدی گفتم از اول حرفات در مورد موتور نبود.
