صَد

داشتم با پروفایلم وَر می رفتم،چشمم افتاد و دیدم شده ۱۰۰ پست . یادم اومد روزای اول یه پست نوشتم به نام خانه به دوش و کُلی غر زدم که اینجا خیلی گوگولیه و من نمی تونم بنویسم. تهش به این فکر می کردیم حالا یه چار پَنش شبِ بُمبی موشکی که فشار رومون زیاده میایم می نویسیم و بعد رهاش می کنیم بره برای دوست دارانِ انیمه ای کارتونی. اما رهاش نکردم. شاید بهتره بگم که رهامون نکردن. ما موندگار شدیم . هم شرایط مملکت و نِت موندگار شد و هم ما. عادت کردیم. مثل همه چیز. همیشه همینه، اولش احساس غریبی می کنم و بعد کم کم که می شینم می گم عع ! هوا چه خوبه پس می مونم. بعد یکم بغل دستیامو هُل میدم و خودم و جا می کنم و سر آخر از وسطا باید من و جمع کنی. اینجا جای ایده آلی نیست. ولی مگه جای ایده آلی هم وجود داشت؟ حتی با همون نِت بین المللی.به هر حال هر جایی کچلیای خودش و داره دیگه. این وسط خیلی از رفقام وِل کردن رفتن. نمیدونم شاید اون مشکلات برای منم پیش میومد و پستی پاک میشد وِل میکردم برم. اما همیشه میگم هرجایی قوانین خودش و داره دیگه. یا ما خوشمون میاد یا نمیاد. اگه اومد که هیچ اگه نیومد دیگه جِر زنی نداره.البته من به خاطر اینکه ارتباطی با کسی ندارم خیلی نمیدونم موضوع دقیقا چی بوده. اما سَر یکی دو وبلاگ دلیل ناراحتیشون و متوجه شدم.من همیشه خودم و جای طرف میذارم و میگم اگه تو این وضعیت خر تو الاغی که سگ میزنه گربه می رقصه مسئول همچین جایی بودم و کاربرام محتوایی مینوشتن که برام مشکل ساز میشد چکار می کردم؟ قطعا پاک می کردم و دردسر برای خودم نمی خریدم.اینام همینن دیگه.انتظار سوپر هیرویی نمیشه ازشون داشت. یا الطاف بیش از حد. این و منی میگم که ورژن بلاگفاییم با اینجا بسیار متفاوت بوده و هست. چون اونجا قوانیتش اجازه میداد آزاد تر بنویسم. می گیری چی میگم؟ آدم باید خودش و خو بده تو روزای ناچاری.یعنی این و یاد گرفتم.وقتی کاری از دستم بر نمیاد با کمترین و سخت ترین چیز کنار بیام تا راه برام باز شه. حداقل تا وقتی که اینجا مینویسم باید یه سری چیز هر چقدر چرت و و تحمل و رعایت کنم. حالا بعدش که راه باز شد و رفتم می تونم چار تا فحشم بهش بدم.خلاصه بگذریم.. این پُستِ ۱۰۰ تقدیم به همه ی رفیقای جدیدی که این دو سه ماه تو روزای جنگ و بمبارون و قحطی پیدا کردم. که اگه نبودین و نمی خوندمتون و با هم حرف نمیزدیم اوضاع سخت تر از چیزی که بود بهم می گذشت.باور کن.همتون خیلی آدم حسابی هستین. با دلایی روشن که با تموم سختی ها میدونم از پَس زندگی لاکردار بَر میاین. امیدوارم تو مسیر وب و وب نویسی که همیشگی هست بمونین و بمونیم کنار هم. ماها حرفای هم و بهتر از بیرونیا می فهمیم. بگم ف رفتین تا فرحزاد و چایی ام زدین و برگشتین. خیلی مخلصیم.
