استاد اِدِر نجار و وروجک

 

یکی از روتین های همیشگی که یک سالی هست سعی می کنم تقریبا هر روز انجام بدم کارتون دیدن هست. نه این کارتون های عجیب غریب الانا.نه.کارتونای زمان خودم. قدیمی .عتیقه.هم تایمشون خیلی کمه هم من و از این روزگار سیاه سفید جدا میکنه می بره میذاره وسط کلی طعم و رنگِ شگفت انگیز. فرفی هم نمی کنه ایرانی و خارجیش.فقط نوستالژی باشه مهمه. چند تا کارتون دیدم و تموم کردم که حالا بعدن اونارم معرفی می کنم. چون باید تو آرشیو بلاگفام ثبت کنم. اما کارتونی که تقریبا دو هفته ای هست دارم میبینم استاد ادر نجار و وروجکه ! وروجک مو نارنجی و شیطون و استاد ادر تپلی و مهربون. نکته ی جذاب برای خودم موقع این کارتون دیدنا اینه اکثر کارتونای زمانِ خودمون و کامل ندیدم.همشون و جسته گریخته دیدم و می شناختم. بچه ی پای تلویزیون نبودم. بعد از درس و مشق من و از تو کوچه و پای گُل کوچیک زدنا با سپهر و حسین و مهدی باید جمع می کردی. برای همین اینکه از صفر تا صد یه کارتون و کامل می بینم خیلی می چسبه بهم.جدیدا هم با هوش مصنوعی کیفیتِ کارتونارو درست کردن که خیلی خوب شده. داشتم سرچ می کردم ببینم فلسفه ی این وروجک تو این کارتون کلا چی بوده. این وروجک در واقع اسم‌ اصلیش پوموکل بوده که یه افسانه ی آلمانیه. اونا معتقد بودن تو هر خونه ای یه دونه ازین موجودات همیشه وجود داشته. تو مایه های جنِ خونگی ! من هیچوقت نفهمیدم چرا قدیما اینقدر چیای ترسناک به خورد ما بچه ها میدادن حضرت عباسی. همه یه ورشون وحشتناک بود. بعد میگن ما چرا اینقدر افسرده و منزوی شدیم. واسه همینا بود دیگه. یه سمندون داشتیم من هنوز جرات نکردم تو کارتونایی که می بینم حتی اسمش و بیارم که کامل ببینم.مرتیکه. با اون شاخاش.