اولین پستم در بلاگستان

یکی از عزیزانم ۴ گیگ کانفیگ بهم داده و چون پولش رو نمیگیره هنوز دست و دلم به استفاده ازش نمیره. هر چند همچنان معتقدم این روش به قول یوکا _باج دادن_ به لشگر شیاطینه.حس می کنم دارم کار غیر اخلاقی انجام میدم. در هر صورت یه چند باری یه چند ثانیه تو نت وصل شدم. نگم از اون لحظه ی وصف نشدنی آزادی، جهان بی حد و مرز،دنیای آزاد، نوتیفیکیشنایی که تُند تُند از اینستا و ایکس و تلگرام و کست باکس و همه جا می ریخت تو این گوشی بی نوا. همه ی کانالای تلگرامم فعال بودن. حتی تو اینستام خیلی ها بودن. فقط من جا مانده بودم مشتی. که خب طبیعیه. اسممون رومونه.

 

آخ. نگم از ورودم بعد از هشتاد روز به وبلاگِ عزیز دلم.مامن روز های بی قراری.سنگِ صبور شب های غم انگیز و بی انتهای تنهایی.هنوز سر جاش بود.البت عکسام هیچکدوم باز نمیشدن. چون از پیکو فایل اپ کرده بودم. امیدوارم با وصل شدن نت درست شن.وبلاگ دوستان و چک کردم و همه ماشالا بودن ! بزغاله ها. یادم بنداز سَر فرصت همشون و از دَم انفالو کنم. من که نمی خوندمشون.الکی جا خوش کردن و معلوم نیست چند درصدشون پرو دار و سفید دار هستن. گُلی به جمال رفقای بلاگیکسی که هنوز اینجا فعالن و هیچ سیمکارت زشتی رو فعال نکردن و شرافت رو به رقت انگیز بودن ترجیح دادن.طلایین به مولا طلا.

 

یه چیز بگم؟ این مدت که به وبلاگم دسترسی نداشتم به این فکر می کردم اولین پست وبلاگیم چی بوده؟ خیلی فکر کردما. اصلا یادم نیومد. می دونستم از بهمن هشتاد و چهار شروع کردم اما نمیدونستم چی نوشته بودم. حتی می دونستم قطعا یه شعر یا متن کپی شده هم بوده اما نمیدونستم چی بوده. در نتیجه اولین کاری که کردم رفتم به وبلاگ‌ِ قدیمیم و اولین پست رو باز کردم. خدایا. عجب شعر خفنی گذاشته بودم برای شروع. مطمئنن اون روزا درک‌ نمی کردم زیبایی شعرو. فقط کپی کردم و با یه رنگ زشت و جیغ گذاشته بودم اونجا و ذوق زده بودم که قراره آدما بیان و بخونن. چه تجربه ی عجیبی. جایی شبیه وب سایت. اما رایگان و مال خودت. یه چار دیواری که هرررچی بزاری آدما از همه جا میتونن بیان و بخونن...چقدر شگفت انگیز. احتمالا این شعر و گذاشته بودم و منتظر دخترای سه بیلوی بلاگفا بودم که بیان و بخوننم بدون اینکه بفهمم و بفهمن چی نوشتم.

 

یادم افتاد تو دوران بلوغ با جوش و صدای دو‌رگه با دختری تو فروم ها آشنا شده بودم که بعدن فهمیدم چندین سال از من بزرگ تر بوده. شاید نزدیک ده سال. اما چون همیشه چهره م بیشتر از سن میخورد و تنها ریش داره زمان خودم بودم و بعد از من همه کوسه شدن هیچ کَس شک نمیکرد سند و سالمو. کارت های شبانه پارس انلاین و زین میکردم و یواشکی و با صدای وحشتناک دایل اپ و چپ چپ نگاه کردنای حاج خانم و باقی خانواده میومدم یاهو مسنجر. این خانم هیچ وقتم عکسی از خودش نمیذاشت. اون روزا مثل الان نبود از رنگ شورت هم تو اون ساعتای اول باخبر شن و سایز هم و حدس بزنن. یه عکس سه در چهار ریز اون گوشه مکافات ها داشت. حالا چی میشد اگه دلش می سوخت و برای چند ثانیه عکس با مقنعه چونه دار از خودش میذاشت. حالا اگه عکس جوجو و آوریل و آیشواریا نمیذاشت که بگه خودمم. شماره تلفن گرفتنم دیگه مرحله آخر بود. اگه میگرفتی یعنی خودت و تو لباس دومادی می دیدی. اصن سوپرمنی بودی که جهان و فتح کرده و دخترا براش به زانو درومدن‌ و تو یه صفِ طولانی همه دارن براش دست میزنن. یادمه برای اینکه شماره این خانم و بگیرم از ترند اون روزا استفاده کردم. یه مدت آن نشدم و بعد از یک هفته ، یک روز انلاین شدم و نوشتم به بیماری سختی دچارم و نمی تونم نت بیام و شاید خیلی زنده نباشم و ازش خواسته بودم شمارش و برام بفرسته. و فرستاد.

 

 این و میخواستم بگم. نمیدونم روز دختر بود تولدش بود چه کوفتی بود، تو یاهو ۳۶۰ اون سالا که شبیه به اینستاگرام الان بود یه متن کپی شده نمیدونم چی و از کی کپی کردم و تو صفحه م گذاشتم. اومد و خوند و گفت شبیه شعرایی هست که دانش آموزا برای معلمشون می نویسن. خیلی خورد تو پَرم حاجی. دیگه براش شعر کپی نکردم. احتمالا شعره تو مایه های ای درخت زندگیم، ممنون که با عشق خود من را دانا کردی و در مسیر زندگی به من زندگی کردن آموختی ای بزرگوار. یا همچین شر و وری مثلا. یادم نیست چی شد اما در دوران بلوغ بودم و خیلی ع ن اخلاق احتمالا اذیتش کردم و ول کرد رفت و چون سنش زیاد بود دیدم که چند وقت بعدش هم ازدواج کرد و احتمالا بچه ش الان هم سن منه. تو یاهو ۳۶۰ اسمم دیجی ردبوی بود. عشق موسیقی داشتم از اون سالا.

 

بگذریم. اگه باز هم از خاطرات دهشتناکِ عاشقانه ی نوستالژیکِ من تو اون سالا میخوای تو کامنت ها کلمه ی خاطرات و بفرستین .صد تا شد برای شما عشقِ دلا و خانومیا و آقاییای تو خونه خاطراتم و مینویسم.

 

اینم اولین پستم در دنیای وبلاگ نویسی که عرض کردم. امیدوارم پشماتون نریزه‌ . برای من که ریخت. اون سالا که خیلی ها فرق شیر کاکائو و قهوه رو نمیدونستن شعرای من قهوه و کلیسا و بیروت و داشت حاجی. سلیقم خوب بوده خدایی. احتمالا از نزار قبانیه. مطمن نیستم.