خرداد - دانشگاه تهران

شروعِ ماهِ نازیبای خرداد ، فصل درس و دانشگاه و کنکور و کارنامه و ثلث سوم و تجدیدی ، فصلی که برام رنگش قرمزه، فصل خداحافظی های زیاد و سلام های کم، فصل قیام خونین و تعطیلی های زیاد، فصل تولد بزرگ ترین هیولای جهان، دوست نداشتنی ترین شهابِ تاریخ . حال و حوصله ی تایپ ندارم زیاد. هنوز بوی سدر و کافور و مرگ میدم. ذهنم انباشت تعداد زیادی تصویر سیاه نامیزون و کج و معوجه. خسته م و باید همه اینا رو از طریق رگِ نارنجیم مستقیم به انگشتام روونه کنم. اما هنوز حدود چند کیلو خسته م . مغموم. بُق کرده. تعداد کلماتی که این روزا با کسی حرف زدم از ده تا کلمه بیشتر نشده. برای همین شاید با اتفاق های عجیبی رو به رو شیم. مثلا از این پست به بعد هزار تا پست تو یه روز بنویسم. شاید کلا هیچی ننویسم. شاید وب و پاکش کنم. شاید پست هام و رمزی کنم و بگم پستاش و فقط به عشق دلام میدم. شاید اینجا رو تبدیل به حوزه کنم. شاید مثل بلاگفا یهو یه روز بیای ببینی اسم وب و تبدیل کردم به لوله کشی فاضلاب پایتخت.شاید پست ریزشی بنویسم و به همه فحش بدم و کسی دیگه جرات نکنه به اینجا نزدیک شه. شاید کلا هیچکدوم ازین کارای خردادی رو نکردم و دستم و زدم زیر چونه و نگاه عاقل اندر دیوونه بهتون کردم. شایدم.. حوصله ندارم. کله م شده قد کُرّه ی زمین. دلم میخواد کاش میشد مثل بلاگفا میتونستم آزادانه تر بنویسم. ازین ورژن پاکیزه ی بلاگیکسی بدم میاد. در مورد سومین ماه حضورم در اینجا، اگه چند روزه قبل اسفندش و در نظر نگیرم، میخواستم چیای قشنگ بنویسم. در مورد این ماه که دانشگاه تهرانه. اما دلم نمیخواد. شاید باید پست مربوط به خرداد مثل خود آدمای خردادیش فرق کنه. شاید باید همین شکلی باشه. شبیه من،شبیه دشنامِ پَست آفرینش. دوران تینیجری موقع امضا زیرش مینوشتم شهاب، دشنامِ پَست آفرینش. -خل بودم. می خواستم همیشه فرق کنم. چون شبیه به هیشکی نبودم. میخوام در مورد تشییع و تدفین این یکی دو روزه بنویسم. شایدم ننویسم. شایدم هیچی. سرم درد می کنه. خسته م. درس و مشقاتون و بخونین و بچه های خوبی برای خودتون باشین. تو خرداد. بعدش بیاین تولد بگیریم. برای بزرگ ترین علامت سوال کهکشان. بیبی یودای تهران، زیادی تحمل کننده ی زندگی. آقایی که خودم باشم. به افتخار خودم. که همه چیز و چرت می بینم. نقطه برای پایانِ این پست. که ولم کنی کیلومتری میشه. خرداد مبارک. اونم تو دومین روزش.
