دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده ...
جا مانده | 00:29 1405/3/3
چار زانو رو تخت نشستم، چشمام و بستم. نیت کردم. حافظ و آورد پیشم. لبخند زدم. غمگینم. سَر دَر گردش دارم. شبایی که خودخوری دارم گشنم میشه. مثلِ امشب. میگه: " پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا : فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه " میدونی یعنی چی؟ یعنی :" در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت .." کاش بشه یه سری از تصویرا رو از ذهنم پاک کنم. کاش امشب اگه گذرت به کوچه ی خیال ما افتاد یه پاککن نارنجی خوش بو برام بیاری. شب بخیر.
