یک سال کوچیک تر شدن

 

اینم از یه شروع دیگه. چند سالی هست دیگه به سنم توجه نمی کنم. جدی میگم. یعنی تو الان بپرسی در این روز چند سالت شد خیلی باید فکر کنم تا یادم بیاد.جدی باید خیلی فکر کنم. اینجوری حالم بهتره. احساس می کنم همون شهاب کوچولو ام که کلی زمان و مسیر جلو روشه. کلی دوییدن و تلاش و اینبار رسیدن.خوشحالم خودم و هنوز جزو بزرگ ترا، عاقل ترا، جا نمیدم. سن قبلیم سن قشنگی برام نبود.جدا از کُل، برای خودم‌ شخصا. خیلی ازین سن قشنگ نبودنا داشتم. اینم روش. اما حس می کنم تو این سن جدید که قراره کوچیک تر بشم حالم خوب تر شه. موقع فوت کردن شمعا غیر از اون آرزوی نانوشتنی، برای خودم آرامش و عشق خواستم. برای عزیزان سلامتی و برای مردم کشور آسوده بودن. با چار تا شمع فوت کردن خواستم کُل جهان و یه تکونی بدم. به هر حال هر آدمی سر فوت کردن شمع های تولدش یه کوپنی داره دیگه. یک بار در یک سال. باید خوب خرجش می کردم. خوشحالم تو این سن جدید کُلی رفقای درجه یک اینجا پیدا کردم. و بعد از سال ها این تولد و اینجا تو بلاگیکس گذاشتم تا خونه ی همیشگیم. تو سن جدید باید بیشتر تلاش کنم. جایی باشم که دلم باهاش خوشه. بیشتر راه برم. بیشتر عشق بدم و بیشتر مهربون باشم. فیلمای زیاد ببینم و کتاب زیاد بخونم و نذارم آدما اذیتم کنن. کاش امسال بیشتر زندگی کنم. در آرامش. همین دیگه. بفرمایید کیک. یه قاچ کوچیک به همه میرسه. بزنین چایی رو هم بیارم.

 

( کلیک )