بی برق
جا مانده | 15:52 1405/3/21
یه چند ساعتی سر ظهر برق رفت. البته که دیشب مسیج دادن به خاطر سرویس و تعمیراتِ برق. ارواح خیکشون. کم کم باید منتظر برق رفتنا هم باشیم.هر روز یا یک روز در میون. بشیم شهاب سوخاری. گُل بود به سبزه نیز آراسته شد. البته برای مایی که چله ی زمستون آبمون یه شب در میون قطع بود اینا چیزی نیست. مهم اینه امنیت.. آها اونم نداریم؟ هیچی دیگه اوضاع خیطه پس حاجی. ظهر که برق رفت و گرمم بود خیلی ترسناک شده بودم. و می تونستم یک قاتل باشم. یه قاتلِ بسیار خطرناک. هرکی تو خیابون صداش بالا بود و خنده هاش طولانی رو با اخم نگاه می کردم و ممکن بود بلایی سرش بیارم. که به خیر گذشت. کاش میشد با شلوارک نارنجیم میومدم بیرون. خیلیا شلوارک و انلاک کردن و پاهای بلوریشون رو هوا میدن. اما حاجی زشته.یعنی چه. روم نمیشه.
