خُرده فرمایشاتِ تَه شبی یک آدم جا مانده!

دیشب خوابِ اون ماشین اسباب بازی بچگیام و دیدم که جمعه تو کانال گذاشته بودم. خواب دیدم موزیکش درست شده. صداش هنوز تو گوشمه. نمیدونم میشه باطریش و عوض کرد یا نه. شاید ببرم درستش کنن.

 

۴۸ تیمی شدن جام جهانی باعث شده اسم تیمای عجیبی رو بشنوم. یکیش کوروسائو بود. اصلا نمیدونستم کجا بود. سرچ کردم تو دریای کارائیب و سواحل ونزوئلاس کشورش. زیر نظر پادشاهی هلند بوده و تازه مستقل شده و صد و پنجاه هزار نفرم کل جمعیتش. اندازه همسایه های کوچه ی ما تقریبا. با آلمان بازی داشت. هفت تا گل زدن بهشون. نا مردا.

 

الانم دارم بازی لاله های نارنجی رو می بینم. با سامورایی ها. عجب بازی هست حاجی.پشم ریزون. هلندی ها دو‌ یک فعلا جلو هستن. اما ژاپنی ها ول نمی کنن. عاشق هلندیام. دلیلشم مشخصه دیگه. تیمش و از زمانی که پاتریک‌ کلایورت و ادگارد داویدز با اون عینکای عجیب غریبش و سیدورف دنبال می کنم. تیم خیلی خفنی نیست این سالا. اما فدای رنگِ پیرهنشون. اونا همیشه برندن.

 

امروز سر انجام نشدن کاری، سر کار خیلی عصبی شدم. تنها چیزی که تا سر حد دیوانه شدن عصبیم میکنه. کاری رو بسپارم‌ انجام بدن و انجام نشه. بی مسئولیتی برام قابل قبول نیست. حالا از اون موقع دست چپم درد می کنه و غمگینه. نمیدونم ربطی دارن بهم و یا کلا چیزی نیست. ولی خب..بیخیال. یه ربع دیگه بازی تموم میشه و بعدش خواب. مخلصم. سلام برسون. شب بخیر.