دنیا جای ترسو ها نیست
تو یا زورت می رسه یا نمیرسه دیگه. نرسید مثل بازی قبل با بلژیک می رین می شینین تو دروازه چای و قلیونتون و میزنین. اما وقتی میرسه مثل این بازی و با هر بار حمله یا گُل میزنی یا تیرک میزنی یا یه خطری ایجاد می کنی یعنی می تونی. اما چرا پس به همون مساوی راضی میشی و دوست نداری کُل نود دقیقه رو مثل همه ی تیما حمله کنی؟ چون بزدلی . دوست داشتی با نباختن و رکورد زدن وجودت و ارضا کنی.دچار کمبود اعتماد به نفسی و خب روزگار جای آدمای بی 🥚🥚 نیست. اینجوری میشه که نود دقیقه شاید ده دقیقش رو بازی کنی و تهش بیای بگی بهترین بازی تاریخ ایران و انجام دادی و بندازی گردن خدا و ائمه اطهار و پنش تن آل عبا که دوست ندارن و نمیخوان برنده شی و باهات مشکل داری. اینجوری میشه که جای اینکه سرنوشتت جای خودت باشه حالا باید همسایه ها یاری کنن و بقیه تیما بازی کنن و تو سفره نذری بندازی که تو روخدا یکیشون نتیجه ی مورد نظر ما رو بگیره که مام بیایم بالا. عصبیم از دستشون. بدشانسم هستن مثل باقی ایرانی ها اما بد شانسی جایی کاملا معنا پیدا می کنه که صدت و گذاشته باشی و نشه.من نمیدونم چرا هرچی میشه میگن اشکال نداره ما به تیممون افتخار می کنیم. بقیه تیما به تیمشون افتخار نمی کنن؟ مثلا اهالی کیپ ورد ! که به عنوان تیم دوم صعود کردن؟ اشکال داره آقا. خیلی اشکال داره.خود من به شخصه دوست دارم همیشه خطر کنم اگه زورم برسه. نه اینکه بشینم یه گوشه تا سرنوشت برام تصمیم بگیره. کاش شمام این شکلی بودین.حیف از شیش متر هوایی که لحظه آخر واستون پریدم هوا.
