اول هفته، لبِ ساحلِ تهران
دیشب تا صبح خوابمون نبرد. یعنی خب قبلش با بچه ها قهوه زده بودیم و با اون حالم قرار بود تا صبح یه چرخ بزنم. در نتیجه گفتیم حالا که تا اینجای شب و اومدیم باقیشم بشینیم بازی عالیجناب مسی رو ببینیم.تا ۱۲۰ دقیقه طول کشید و تا چهار عشق کردیم با بازی. یکی از اون بازی های درجه یکی بود که کُلی کیف کردم پاش بیدار موندم. کیپ ورد ! یکی از اون داستان های فوتبالیه برام که هیچ وقت بازیشون فراموشم نمیشه. نماد ایستاده مُردن. نماد چیزی از ارزش هاشون کم نمیشه. با جمعیت پونصد هزار نفری و از کشوری که تا همین الانشم خیلی ها نمیدونن وجود داره و کجای نقشست،اومدن و گُنده های جهان و طرفداراش از جمله من و دق دادن. یعنی حاجی من تو اون لحظه های اخر یه جور استرس کشیدم و 🥚🥚 و زیر گلوم حس می کردم، تو گویی فینال جامه.باور نکردنی بود. سکانس رفتن بازیکن کیپ ورد بعد گُل زدنش تو تماشاچیا و بغل کردن پارتنرش، و پسری که با بغل کردن پدرش که از بازیکنای تیم بود و اشک میریخت، از اون سکانس سینمایی های جذاب فوتبال بود. خوشحالم آقای مسی تو آخرین جام جهانیش هنوز هست و میشه بازیاش و دید.شب قبلم بازی پرتغال و کرواسی هم بی نظیر بود. کلا بازی ها خیلی جذاب شدن. کاش یه سری از تیمای پُر مدعا این بازی ها رو میدیدن و یکم خجالت می کشیدن. کیپ ورد یک دقیقه هم وقت کشی نمی کرد. ۱۲۰ دقیقه مثل اسب میدوییدن و میخواستن برنذه باشن .. اون وقت یه تیمی که اشاره مستقیم نمی کنم کُل بازی میخوابید رو زمین که فقط بازی تموم شه. ای بابا. پیشونی مارو کجا میشونی؟ از دیشب درست درمون نخوابیدم. نمیدونم چرا خوابم نمیاد دیگه. فکر کنم اون قسمت خوابیدنم از دیشب خراب شده متاسفانه. چکار کنیم؟ بریم لبِ ساحل آفتاب بگیریم. بهتره. کاش تهران دریا داشت. بی آدمیزاد. خودت و اونجات. جایی برای خوابیدن و فکر نکردن . اما خب نداره. به جاش ناهار کوکو سیب زمینی هایی شگفت انکیزی که حاج خانم درست کرده و خونه رو بو بهشت برداشته میزنیم و بعدش جلو کولر می خوابیم و به این فکر می کنیم دنیا هنوز قشنگیاش و داره.
