شهر ما ، خانه ی ما

 

اون شب جایی بودم که محل اصلی عبور مراسم ! ۱۵ تیر هم نبود. یعنی خیابون های فرعیش بود که با این منظره ها مواجه شدم.تازه یه قسمت کوچیکش بود. به جا مانده از چریدن هاشون بعد از مراسم. به این فکر می کردم این گوسفند ها آیا اگه شهر خودشونم بود همینجوری می ری دن بهش؟ بعد به این نتیجه رسیدم تو محرم هم وضعیت کوچه خیابونا همین شکلی بود. آدم بیشعور مهم نیست شهر خودش باشه یا جای دیگه. همیشه اثری از کثافت هاش باقی میذاره که بمونه به یادگار.معتقدن کُره ی زمین و مملکت و شهر و کوچه ها ارث باباشونه و هرجور بخوان میتونن باهاش رفتار کنن.اکثرشون معتقدن به یه وَرمون. مهم اینه شکممون سیر شه. یکم بیشعور تراشونم معتقدن به هر حال رفتگرای طفلک هستن ! بعد من اون روز یدونه از این لیوان یه بار مصرفا یک ربع دستم مونده بود تا یه سطل آشغال پیدا کنم بندازم توش.موقع انداختنش همه یه جوری نگاه می کردن انگار عجیب ترین کار جهان و کردم.