به راست برانید

صبح جمعه ی باهاریت بخیر جوان ایرانی. پاشو یه نون بربری داغ بخر بیا بشین سر سُفره و با پنیر بزن بر بدن و سعی کن به جهان و اتفاق های کج و کوله ش یکی از انگشت هایت را تقدیم کنی.

( کلیک )

+ من همیشه اون پسره بودم که تنهایی اون گوشه غرق در خیالات خودم شیشه آب دستم بود و با نگاه عاقل اندر سفیه به بقیه نگاه می کردم و زیر لب بهشون می گفتم : ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی...