سَر زد از افق

 

آخر شب داشتم تو هوای درجه یک اردیبهشتی تهران قدم میزدم .خیلی ماهه آب و هوا حاجی. دیشب همش ازون بارون ریز باحالا میومد. ازونا که نه مثل بارونای شمالی ول نکنن که وقتی میان تا سیل راه نیوفته دیگه بند نمیان ، نه مثه بارونای تهرانی چند قطره بیاد و بند بیان. این بارونای مدل ۴۰۵ یه ریز همینجوری میان و تو اگه حواست نباشه نمی فهمی . من ولی حواسم همیشه هست. به بارون. به خیس شدن. به لذت بردن ازش. بارون اومدنی چیکار می کردی؟ من امشب هندزفری تو گوشام فرو کرده بودم و پلی لیست جامانده ایم و پلی کرده بودم و رسیده بودش به این آهنگ. حالا ازین جا به بعدش و تصور کن تو ذهنت. این آهنگ با ولوم صد در حال پخش، کلاه سویشرت رو سَرم و سَرم پایین و احتمالا ناخوداگاه تکونی هم می دادم و زیر لب آهنگ و می خوندم و دستامم شاید مثل میکروفون می آوردم جلو دهنم. یک مَرد خسته ی دل به نشاط که رو ابر های نارنجی خیالش در حال بالا پایین پریدنه و از همه ی جهان به دوره و حس می کنه پونزده سالشه‌. آخرای آهنگ که رسید سرم و بالا آوردم ببینم کجام.حس کردم هنوز تو‌ رویام. البته رویاهام‌ انگار دچار جهش ژنی شده باشن. یک‌ عالم آدم دیدم به ردیف کنار پیاده رو رو به من وایسادن. زن و مرد ، یه عده دست به سینه و عده ی دیگه دست به شکل سلام نظامی ، خیره به افقی دور دست در حال خوندن چیزی که بعد فهمیدم سرود کشوره‌ و اونام ازین دسته های هر شبی هستن گویا. چهره ی من اون لحظه دیدنی بود.حس می کردم یه مقدار از رویام به خاطر نبود نت بین المللی کامل دانلود نشده و خط رو خط شده افتاده رو استادیوم آزادی. عجیب ترین سکانس سورئال این چند روز بود. چرا اینجوری می کنین؟ آدم پشماش میریزه. داشتم‌ فکر می کردم اونا تو اون لحظه در موردم چی فکر می کردن. بعد به این نتیجه رسیدم احتمالا فکراشون در برابر فکرای من قطعا هیچ بوده. هندزفریم و دراوردم و دستام و مشت کردم تو جیبای سویشرت مشکیمو فقط تا میتونستنم تند اومدم سمتِ خونه. این روزا خیلی چیزامون خط رو خط شده حاجی. زندگی ها و‌ رویاهامون. حتی اندازه یه ترک‌ موسیقی چند دقیقه ای. تو میدونی من چی میگم نه؟ کاش بدونی .. بخوابیم. تا آتش بَس تموم نشده. شب بخیر.